|
|
|
۱۳۸٦/۳/٢٧ تمام شد
واین آخرین نوشته من در این وبلاگ خواهد بود. نمی گویم وبلاگ نویسی را ترک می گویم .به صورت قاطع عرض می کنم خیرخواهم نوشتم خوب را هم خواهم نوشت اما دیگر در اینجا نمی نویسم جایی که نتوان احساسات خود را عیان کرد باید بسته شود . بسته که جای خود باید رید بهش.
دقیقا 17 خرداد1382 که تصمیم گرفتم که وبلاگ بنویسم(پنج سال که در این شخصی ترین جای عمومی دنیا به گفته عمو فرداد می نویسم)
چون ذاتا آدم توداری هستم و هیچ گاه درباره آنچه در من می گذرد حرفی نمی زنم و همه را در خود می ریزم .
چیزی که همیشه آرزویش را داشتم .که جایی باشد که بدان تعلق داشته باشم که شاید دیوانه نشوم از تردد این همه افکار در ذهنم .که سکته نکنم از فشار درون بر قلبم. اما حیف ، ناگهان چشم باز کردم و دیدم که فقط ننه خواجه حافظ شیرازی و عمه بزرگ هیتلر وبلاگ مرا نمی خواند
پس خود سانسوری شروع شد . آن چنان ادامه داشت که مجبور به رمز نویسی ، کد گذاری و دست آخر قورت دادن حرفهایم شدم.
پس بدین وسیله مرگ این وبلاگ و تولد وبلاگ دیگری را اعلام می کنم.
احساس ابراهیم را دارم که عزیرترین کس اش را قربانی می کند .البته قوچی نیست که جایگزین شود.
و اجازه می خواهم که برای آخرین بار این شعر را که از سروده های مسعود فردمنش است را تقدیم کسی کنم که زمانی برایم آنقدر مهم بود که به جرات تمام دار و ندارم و زندگی ام را می دادم که تنها لبخندی به روی صورت او بیاید.
چگونه فراموشت کنم
و اینم بزار بگم لال از دنیا نرم: دستم آب باشه ساعت 10:30 شبکه 5 می زنم که تیتراژ پایانی شب شیشه ای رو نگاه کنم .(همون موسیقی که در وبلاگم پخش می شه ) و هر بار در پایان آهنگ بغضی خفه ام می کنه و من مازوخیست دوست اش می دارم اینم متن اش: من و انتظار و کابوس تنهایی دارم آینه ها رو گم می کنم کم کم نگو از تو چشمام چیزی نمیخونی اگر این بهار هم برنگردی خونه منو رها کن از این فکر تنهایی دارم از خودم با فکر تو رد می شم این وبلاگ را با حافظ شروع نکردم اما دوست دارم با حافظ تمامش کنم وتفالی می کنم بر این پیر خرقه به می آلوده ، به این مونس شب های مستی و دلتنگی ام و تقدیم می کنم به همه دوستانم که صمیمانه تراوشات هذیان گونه این ذهن بیمار و خشم نوشته هایی این پسر رعد ناراضی عصبانی را تحمل کردند و از او می خواهم که بگوید و این را می گوید: بود آیا که در میکده ها بگشایند.......................گره از کار فرو بسته ما بگشایند اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند.................دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند به صفای دل رندان صبوحی زندگان............بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند نامه تعزیت دختر رز بنوسید...................تا حریفان همه خون از مژه ها بگشایند گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب...........تا همه مغبچگان زلف دو تا بگشایند در میخانه ببستند خدایا نپسند..........................که در خانه تزویر و ریا بگشایند حافظ این خرقه داری تو ببینی فردا..............که چه زنار ز زیرش به دغا بگشایند ۱۳۸٦/۳/٢٦ کودک درونم
یه مدتیه به کودک درونم شدیدا حال دارم می دم. می گه :هوس قدم زدن کرده می گم چشم می گه :زود باش به خودت قول بده و یه داغ دیگه با سیگار رو دستت بزار یا اینکه می دونم درد داره اما می گم چشم و انجام می دم ناز می کنه نازشو می کشم اساسی.حقشه زیاد سرکوبش کردم بعضی وقتا هم عصبانی می شه و هر چیز و هر کسی که جلوش باشه از این عصبانیت بی نصیب نمی مونه.یه خشم و بغض فروخورده داره کلا این کودک درونی من شلتاق عجیبی می کنه ( شلتاق یه کلمه ترکی که نزدیک ترین معنی اش بی قراری است و بیشتر برای کودکان استفاده می شود) الغرض، امروز این کوچولو، هوس مشروب و قرص های آرام بخش کرده بود هی بهش گفتم مشروب و قرص نه..وضع معده ام مساعد نیست.دیدم هی اصرار می کنه و قسم و آیه که حال مستی نیست اثری نداره .پس با آبجو شروع کردم و بعدش 2-3 لیوان ودکا ابسولوت از نوع تمشکی به خوردش دادیم یعد هم ۳ تا قرص انداختم بالا.مست که نشد فقط سرش گرم شد و دمل هاش باز شد .اومدیم مثلا رفع بلا کنیم و لالش کنم.بلای نازل شد.چه نازل شدنی هی داره از من گلگی می کنه.هی داره سرزنشم می کنه .هی داره منو سین جیم می کنه. هی داره با اون چپ چپ نگاه کردنش کلافه ام می کنه .هی می گه: مگه بد زندگی می کردی که خودتو انداختی تو این مخمصه.هی می گه: بابا قطعه های پازل بزار کنار هم می فهمی چی داره اتفاق می افته ببینی از کی داری از پشت خنجر می خوری.یعنی دروغ ها رو احساس نمی کنی بوش داره منو خفه می کنه تو خوش نشین به چی دلت خوشه؟
و آخر هر جمله اش اینو اضافه کن : مگه نه روانی؟ خسته ام کرده نمی دونم چی کار باید بکنم و انصافا هیچ منطقی هم بهش کارساز نیست باید بر او ببخشایم کودک درونی من کم سال است
پ.ن۱:это - странный мир پ.ن۲:je suis sur le médicament, je suis ivre et il se sent bien پ.ن۳:Ich bin auf der Droge, ich bin betrunken, und das fühlt sich gut پ.ن۵:افراد عزیزی که به روسی ٬فرانسه٬آلمانی و اسپانیایی آشنایی کامل دارند لطف کنند و چک کنند درست نوشته ام از نظر دستوری و گرامری پ.ن۶: لطفا افراد گنده گوز٬ علامه های دهر٬ پفیوزهایی که تنها یک کلمه از زبانی بلدند و فکر می کنند دانایی و مسلط به این زبان ها هستند از ما بکشند بیرون که حال و حوصله این افراد پر مدعا و کون نشور را ندارم ۱۳۸٦/۳/٢٦ فرياد
می خواهم از اعماق قلبم فریاد بزنم فریادم درون جمجمه ام می پیچد و می پیچد و به در و دیوار سرم برخورد می کند و هیج صدایی از دهانم خارج نمی شود و فقط پژواک فریادم در ذهنم باقی می ماند و آزارم می دهد . و مردم مثل همیشه حتی بدون یک نیم نگاه از کنارم بی تفاوت رد می شوند ... ۱۳۸٦/۳/٢٥ جبر جغرافیایی
اینکه دستاتو روی سرت می زارن اینکه تو بازی شون راهت نمی دن
۱۳۸٦/۳/٢۳ بازی بازی با وبلاگ هم بازی!؟
با تشکر از سارا و پاییز که مرا دراین بازی وبلاگی دعوت کردند و با عرض پوزش که کمی دیر شد افرادی که در من تاثیر ابدی دارند 1-پدرم خیلی وقتا شنیدم که می گن آدم مهربانی هستم . والا نمی دونم اگر این افراد پدرم را می دیدند مرا چه می خواندند. فقط می تونم بگم همیشه دوست داشتم مهربانی ، قاطعیت ،صبوری ، مصمم و منظم و قانونمند بودن پدرم را داشته باشم. پدرم از هیچ مطلقی خودخواسته شروع کرد (با اینکه خانواده داشت که کاملا حمایتش می کردند) و بعد از تحصیلات اش ، آنچنان در کارش و تخصص اش به موفقیت رسید که همیشه آرزو می کنم کاش کمی من هم مثل او شوم. یادم نمی رود که چند کارگر ساختمانی بی سواد شهرستانی که در پروژه های او کار می کردند بر اثر کمک های فکری و مالی و اصرار های او به دانشگاه رسیدند و یکی شد حسابدار، دیگری مهندس و.....(البته خود این کارگران هم جربزه این کار را داشتند).همیشه دوست داشتم آن دید انسان دوستانه او را به افراد طبقه کارگر و زحمتکش را داشتم .......همیشه دوست داشتم مثل او باشم برای فرزندانم .بشم بهترین بابای دنیا 2- مادرم تنها دلیلی که هنوز از همه زن ها متنفر نیستم وجود این بانوست. وقتی در بدترین شرایط روحی بودم .وقتی همه چیز را تمام شده می دانستم و هر شب سیاه مست به خانه می رسیدم داخل اتاقم می شد. اول کمی غر غر می کرد بعد نصیحت و دست آخر با درک شرایطم مرا در آغوش می کشید و می گفت: فدات شم ، بخواب ، فردا روز بهتریست .من باور دارم تو هم باور کن.و من با این باور ها بود که توانستم بر همه غم ها غلبه کنم.و من بعد از فوت پدرم هیچ وقت نبود او را نفهمیدم چون شیر زنی مانند او در زندگی ام بود. و اعتراف می کنم نه تنها تحت تاثیر ابدی او هستم یه جورهایی هم بچه ننه تشریف دارم.و اعتراف می کنم به بزرگی روح او حسادت می کنم.(نا خود آگاه یاد حرف سهراب سپهری افتادم: ایران دشت های فراخ، مادران خوب و روشنفکران بد دارد) 3-آقای دال چند ماه پیش در دو پست شرح زندگی آقای دال و عشق اش و دلیل تنها بودن این مرد را نوشتم .هنوز نتوانسته ام بفهم اگر در موقعیت او می بودم چه می کردم ...اما اگر برای همه دنیا خدای عشق افرودیته باشد برای من خدایگان عشق آقای دال است. 4- رئیس سابق او با جمله ای( بعدا فهمیدم از یکی از کارهای علی حاتمی است .آخر او هم مثل من عاشق این کارگردان بود) و نوازشی سیلی گونه چنان مرا از خواب بی خبری بیدار کرد که هنوز که هنوز است خود را مدیون او می دانم. زمانی که در محل کار سابقم با پسر مدیر عامل که از قضا مدیر کل شرکت هم بود مشکل داشتم و 3-4 بار استعفا نامه نوشتم و هر بار او فقط لبخند زنان با گفتن : جوون!(چون کوچکترین کارمند شرکت بودم و مرا به این نام می خواند) جمع کن این بساط نازک نارنجی بودن رو .مرا از صرافت تصمیم ام می انداخت.....و بعد از ترک همکاری در آغوشم گرفت وزمزمه کنان در گوشم گفت : تا اینجا رو با هم رفتیم از اینجا به بعد رو تنهایی مواظب خودت باش جوون .... 5-پینک فلوید اعتراف می کنم یکی از دلایلی که انگلیسی را به یاد گرفتم و تقریبا به سهولت زبان مادری بدان سخن می گویم و می نویسم و می خوانم ، این گروه موسیقی بود.تازه 10-11 ساله بودم که اولین بار آلبوم دیوار این گروه را شنیدم و در اعجاز موسیقایی آن گیر افتادم و هنوز از آن رها نشدم و نمی خواهم که بشوم. و چنان بدان وابسته شدم که با شنیدن آهنگ اکو ( که یکی از بلندترین آهنگ هاست با 26 دقیقه ) به حالتی خلسه گونه می روم گویی مست مست هستم.دید انتقادی شان به مقوله زن و خیانت ، سیاست، جنگ،ساختار قدرت و....... را من قبول دارم و اعتراف می کنم یکی از دلایل ضد جنگ بودنم همین گروه موسیقی است 6-علی حاتمی کارگردانی که در مستی یا هوشیاری از جملات فیلم هایش استفاده می کنم . آنچنان عاشق فضا سازی های فیلم ها و سریال های او هستم که شاید بتوانم کلمه به کلمه و صحنه به صحنه آنها را یک به یک بگویم یک نمونه اش این است : خشت به آسیاب بدی ، خاک نصیبت می شه آخر و..... وافراد دیگر که نمی توانم برای هر یک توضیح بدم یعنی حالش نیست نیچه( تا 25-24 سالگی شدیدا تحت تاثیرش بودم)- ویل دورانت صادق هدایت و.... و از امیر٬ نگاه٬ صورتک خیالی٬ زیگورات من ٬ فریبا٬ نمی دانم درخواست می کنم که در این بازی وبلاگی شرکت کنند ۱۳۸٦/۳/٢٢ صبح بخیر خانوم آروس
صبح بخیر خانوم آروس* و اکنون تنها نشسته ای و گذشته را به یاد می آوری شوهرت ، استاد آرداش ، روحش را به خدا داد و بعد بچه های بی نظیر تو به دنیا آمدند و اما او یک ضعف هم داشت،کسی کامل نیست شوهرت آدم غمگین و ساکتی بود،او اصلا اهل حرف زدن نبود با اینکه غر غر می کرد اما بدون هیچگونه توهین و مسموم کردنی اما ستون خانه و تکیه گاهت دیگر نیست بچه هایت بزرگ شدند و به جاهای دیگر پر کشیدند صبح بخیر خانوم آروس *آروس اسمی ارمنی برای زنان که ارمنی شده واژه فارسی عروس است پ.ن۱: خوانندگان این آهنگ شدیدا قدیمی و محبوب ، هاروت و روبن حق وردیان هستند ۱۳۸٦/۳/۱٩ Sad but true
دم رفتن کسی گفت سفر بخیر اما اون وقتی رسید که قلب من چهره هیچ کسی پژمرده نبود کسایی که واسشون مهم بودم ۱۳۸٦/۳/۱۸ نامزدی
خواهرکم٬ عزیزم٬ نامزدی ات مبارک!!! پ.ن۱:تو برام همه کسی ٬دلی دارم نازنین که همیشه پیش توست ۱۳۸٦/۳/۱٦ آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
فکر نکنی دوری و اینجا نیستی پ.ن: تقدیم به تو ۱۳۸٦/۳/۱٤ چه گوارا
من(ابراهیم نبوی): آرماندو: از مصاحبه ابراهیم نبوی با دو روزنامه نگار کوبایی پ.ن: من چه گوارا را دوست داشتم و دارم .نه به خاطر انقلابی بودنش و مبارزه با استکبار و امپربالیسم جهانی بلکه به خاطر روح بزرگش . و پوستر های اتاقم را باز نگاه می کنم .چه گوارا تنها فرد اصطلاحا سیاسی است که روی دیوار اتاقم عکس را نصب کردم .اما از وقتی این مصاحبه را خوانده ام شدیدا دچار یاس فلسفی شده ام.چند روز است که نمی توانم از فکرش خارج شوم. مگر ممکن است قهرمان من ، آدمی مانند خلخالی باشد. مگر ممکن است کسی که جزیره جذامی ها می رود و ماهها آنجا خدمت می کند این گونه تفکر خونخوارانه داشته باشد . یعنی ممکن است ..... فقط امیدوارم این روزنامه نگاران از روی بغض و کینه ای که از فیدل کاسترو و انقلاب کوبا داشته اند این را گفته باشند.(البته منم از فیدل کاسترو خوشم نمی آید ) شکستن بت دوران جوانی آدم ،سخت و ویران کننده است....
[ خانه | مخزن الاسرار | ايميل بزنين ]
|
خانه مخزن الاسرار کاغد بدین
بهینه ساز در موتور های جستجوقوانین لینک یک:در لینک ها قانون سوم نیتون برقرار نیست |
| خرداد | ||
|---|---|---|
| شهريور | مرداد | تير |
| آذر | آبان | مهر |
| اسفند | بهمن | دي |
سال 83
| خرداد | ارديبهشت | فروردين |
|---|---|---|
| شهريور | مرداد | تير |
| آذر | آبان | مهر |
| اسفند | بهمن | دي |
سال 84
| خرداد | ارديبهشت | فروردين |
|---|---|---|
| شهريور | مرداد | تير |
| آذر | آبان | مهر |
| اسفند | بهمن | دي |
سال85
| خرداد | ارديبهشت | فروردين |
|---|---|---|
| شهريور | مرداد | تير |
| آذر | آبان | مهر |
| اسفند | بهمن | دي |
